در جامعه سكون و آرامش حاكم بود و مردم گرچه در صف كوپن سرگردان بودند اما حرمت هم را داشتند و به حقوق هم احترام مي گذاشتند.

کاویدن و نوشتن حقایق عریان اجتماع  گاهی تلخ و نگران کننده است، اما برای ریشه یابی موضوع و شناخت اشتباه های گذشته و برنامه ریزی برای حل آن چاره ای جز روشنگری نیست.  روزگاری در دهه شصت مقارن با سال های جنگ تحمیلی و سختی های معیشت و زندگی، جوانان ایران از تن و بدن و لذت های مادی و دنیایی خود گذشته و برای دفاع از ناموس و کشور و هویت ملی خود ، تن و بدن  نازنین خود را در معرض تیر و ترکش قرار می دادند و شهادت برای آنان آرزویی بزرگ و مقدس بود. همین جوانان شجاع و دلیر بودند که توانستند با دست خالی در برابر قدرت های منطقه و جهان قد علم کنند و پوزه زورگویان را به خاک سیاه بنشانند.جوانانی که عشق به وطن،خانواده،مادر،همسایه و همنوع در آن ها موج می زد. از خود می گذشتند تا دیگران وطن خود را آزاد و رها و زنده و استوار ببینند، در جبهه ها از خودگذشتگی در مداوا و درمان و یا خوراندن غذا و آب خود به دیگری جزء سهل ترین از خود گذشتگی ها بود. جامعه ای همگن و ارزشی که هویت خود را در مقاومت و ایثار می دید و به دنبال آرمانی بزرگ در استقال و آزادی و حریت و عزت ایرانی بودن تمامی سختی ها را به جان می خرید.    آن روزها در و دیوار شهرها  پر از شعارهای زیبایی بود که مروج از خود گذشتن و ایثار و ساده زیست کردن  بودند. گرچه جنگ و سختی داشت اما بر لب مردم خنده حقیقی جاری بود، دوست داشتن ها واقعی و حرمت بزرگ و کوچک در جامعه محفوظ بود. طلاق و جدایی در فرهنگ خانوارهای ایرانی جای چندانی نداشت و حتی صحبت از آن قباحت داشت.خانه محلی برای آرامش و زیست جمعی و صلح رحم بود. در جامعه سکون و آرامش حاکم بود و مردم گرچه در صف کوپن سرگردان بودند اما حرمت هم را داشتند و به حقوق هم احترام می گذاشتند.
امروز یعنی نیمه دوم دهه نود جوانان گویا تغییر رویه داده اند ،انگار دنیای مادی برای آن ها تمام آمال و آرزوها شده است.بیشتر جوانان این  دفعه به جای ایثار و از خودگذشتگی تن و بدن خود را به دست تیغ های جراحی می سپارند تا به قولی زیبا و مانکن شوند. در جامعه امروز ایران تغییر که نه بلکه گسست هایی عمیق به وقوع پیوسته است.گسست هایی که قلب ایران و ایرانی را نشان گرفته است. این روزها دیگر خانه محلی برای آسایش و آرامش نیست باید بیشتر در خیابان ها به دنبال گم شده های خود گشت ، آن هم نه با حرکت آرام بلکه با سرعت و هروله وار دوید که شاید به چیزی هم نرسید. طلاق دیگر موضوع قبیحی نیست و از هر سه الی چهار ازدواج یکی به طلاق می انجامد، درست همین ده سال پیش بود که از هر ده ازدواج یکی منجر به طلاق می شد. در و دیوار شهرها پر از شعارهای تبلیغاتی و ایجاد هیجان و مسابقه جهت خرید انواع اشیاء لوکس و برنداست، تولید و ترویج فرهنگ مصرف گرایی و زروق و برق پروری موج می زند. صدا و سیمای ملی که در بعضی ار ساعت های روز اقتصاد مقاومتی را ترویج می کند در شبکه ها قبل از پخش برنامه های پرطرفدار تبلیغ از برند ها می کند یعنی از جهتی می گوید بپر و از جهتی دیگر می گوید بگیر، یعنی رسانه ملی هم مردم را گیج کرده است.
در جامعه جوانان گسست های بزرگی بوجود آمده است، این گسست ها موجب شده جوان ایرانی به فکر همگن سازی و همگام سازی خود با دیگر هم سن و سالان و هم نوعان باشد . فرهنگ و اقتصاد خانوارها انواع مختلفی ار زندگی های اشرافی را  به نمایش گذاشته است.چه می شود کرد جوان است و به دنبال شکوفایی و هویدا شدن، دوست دارد زیبا باشد و دنیا او را زیبا ببیند، دوست دارد  مانند هم سن و سال های خود بپوشد و بخورد و بگردد. اما امان از این نابرابری های اقتصادی و اجتماعی که امان جوانان را بریده و خواب و خوراک عادی آنان را سلب کرده است.
مگر چند درصد جوانان می توانند خود خود باشند و ریاضت های روحی و روانی و جسمی را بر خود روا دارند.جوانان از نبودن ها و نابرابری ها منزجر می شوند.جوان های امروز مجهز به سیستم های ارتباط جهانی هستند و با جوانان بسته شده ی دهه شصت فرق دارند، این ها از طریق شبکه های ماهواره و اینترنت و گوشی ها موبایل تمام جهان  و ایران را رصد می کنند. دوست ندارند عقب باشند و عقب بی افتند. اما بدلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی در جامعه، خود را در این گسست ها محصور می بینند. تعدادی از دختران ایرانی چون از این گسست فرار کند با فشار بیشتر رژلب یا رژگونه و استفاده از رنگ های جیغ تر لباس ها خود را در معرض دید همگان قرار می دهد تا دیگران و جامعه حس کنند او هست و وجود دارد و از دیگران یعنی ماشین سواران پولدار،یا برندپوش های گران قیمت و یا جراحی شده های پلاستیک و ژلاتین تزریق کرده ها عقب افتاده تر نیست. او انگشت نما ترین مانتوی بازار را انتخاب می کند تا ابهت خود را به رخ بکشد. این جوان تقصیری ندارد فقط می خواهد با صدایی بلند بگوید که من هم زیبا هستم و وجود دارم و من مخلوق خدایی هستم که می گوید من هم زیبا هستم و زیبایی را دوست دارم، میگوید این فطرت من است ،اما اگر بلد نیستم از زیبایی خود تعریف درستی داشته باشم و از کمبود های خود فرار کنم تقصیر ندارم حد و اندازه تفکرات من،آمیزه های من و خانواده و مشی و منش جامعه من این بوده است.
خدا می داند و بس که چه تعداد از آینه ها شاهد  این بوده اند که دختران ایرانی با بغض و گریه خود را رنگارنگ کرده اند تا بتوانند در جامعه گسسته بی رحم بیرون بگویند من هم هستم.
البته بسیاری از پسرهای ایرانی هم وضع بهتری ندارند ،در معابر اصلی شهرها ساعت هایی را صرف کنید خود متوجه می شوید ،جین های نامتعارف و لباس هایی از جنس تنگ و بدن نما و خاص ، اگر بدنبال ریشه یابی موضوع باشید چه چیزی از موقعیت خاص اجتماعی و اقتصادی آنان دستگیر شما می شود؟ آیا باید علت ها را رها و دنبال معلول ها گشت؟ با زور می شود دلایل را از بین برد و محو کرد یا جوان ایرانی مجدد با کمبودهای اجتماعی و اقتصادی خود خواهد جنگید تا این گسست ها را کاهش و خود را با دیگر جامعه همگن سازد. اگر امروز تمام سینما،رسانه ملی و تبلیغات در و دیوار هم می گویند ای مردم مدرن باشید و مدرن زندگی کنید چگونه باید انتظار داشت جوان ایرانی غیر از این باشد.
باید بسیاری از شئونات را باز تعریف،علل را شناسایی و جامعه را واکاوی کرد. زور و تبلیغ و موعظه دیگر جوابگو نیست، در جامعه باید اقدام عملی کرد، اگر امروز جوان ایرانی به سمت و سویی نامتعارف حرکت می کند شاید خود مسبب این حرکات نباشد.سهم مسئولین کشور که طی این سه دهه اداره امور فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی کشور را به عهده داشتند در رواج این رویه چقدر بوده است؟

دسته بندی: اجتماعی, استان ها, اقتصادی, انتخابات, ایران, سیاسی, فرهنگی, یادداشت برچسب ها:

به اشتراک بگذارید :

مطالب مشابه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد