شاعر ملی از زاویه دید جمعی
از سال ۱۳۸۰ که استاد شهریار به عنوان شاعر ملی انتخاب شدهر سال در اعتراض به این انتخاب این مطلب را منتشر نموده ام و امسال نیز در اعتراض به این انتخاب در روز بزرگداشت سخن سرای بزرگ توس حکیم ابوالقاسم فردوسی جهت یاداوری آن رخداد، پیشکش دوستان فرهیخته و فرهمندم کرده و به قضاوت می گذارم.
اعلام روز ملی شعر و ادب و انتخاب زنده یاد محمد حسین شهریار به عنوان شاعرملی واکنشهای زیادی را از سوی صاحب نظران حوزه ی فرهنگی و شعر موجب گردید تا جایی که خواستار دوباره نگری در این مقوله مهم شدند.شهریار یکی از غزل سرایان خوب شعر معاصر بوده که ارزش کار هنری و شعری وی بر کسی پوشیده نیست مجموعه زیبای حیدر بابا.شعر علی ای همای رحمت و… از کارهای ماندگار این شاعر فقید به شمار می رود. اما وقتی سخن از شاعر ملی می شود حساسیتها و سختی کار بیشتر نمایان می گردد و بی شک کسی می بایست در این جایگاه بنشیند که بایسته ترین باشد. در دنیای شعر ما بایسته ها و شایسته هایی چون فردوسی.مولوی.سعدی.حافظ.خیام …هستی یافته اند که انتخاب هریک برای این عنوان سترگ کار سختی به نظر می رسد اما قید ملی می تواند این انتخاب را آسانتر جلوه دهد.شاعر ملی کسی است که شعرش ترجمان روح ملی بوده و با رویکردی همه شمول وملی تبلور آرمانها.شکست ها و خواست جمعی ایرانیان باشد و بی شک سزاوارترین گزینه که این
“تخت مهی را سزاوار بود”فردوسی بود.مساحت دانستگی و اندیشه مندی.خردمندی و فرزانگی سخن سرای بزرگ توس در شاهنامه تجلی یافته است و راز مانایی فردوسی پس از هزار سال و تازگی گفتارش ایمانی است که به خون دل آبش داده و به سختی به بارش نشانده است و سیاوش وار تن به آزمون تاریخ سپرد.ژرف ساخت شعر فردوسی همانا آرمانهای ملی و آرزوهای همه شمول ایرانی است.او بود که توانست هویت ملی و فرهنگی ما را از هزار توهای تاریخ به سلامت رهبری کند.
فراوان غم و شادمانی شمرد/ برفت و جهان دیگری را سپرد
به این منظور فردوسی نوع ادبی حماسه را برگزید و از آنجا که حماسه بازتاب روح و سرشت یک ملت است بدیهی است ویژگی های هر ملت و قومی در چنین بیان و رویکردی پر رنگ تر جلوه گری می کند تا اینکه در سروده های غنایی و تمثیلی به دنبال چنین ردپایی باشیم اگرچه باز چنین نگرشی تابعی از فرهنگ ملی همان قوم و ملت است.اما وضوح سخن .نیروی شگرف نهفته در واژگان.جهان شناسی هنری.پیوندهای معنوی سمبل گزینی ها و استفاده از ناخودآگاه جمعی و از همه مهمتر ایمان حکیم توس موجب گردیده و خواهد گشت تا روزی که ما از زبان فارسی بهره می بریم و به عنوان یک ایرانی بر جهان خاکی گام می گذاریم او را از یاد نبرده و در خود احساس هویت را به همراه داشته باشیم.
نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
هماره تمام پارسی زبانان و علاقه مندان و فرهنگ پژوهان به دور از محدودیت مرزهای سیاسی و جغرافیایی او را خواهند ستود.
هر آنکس که دارد هش و رای و دین / پس از مرگ بر من کند آفرین
بناهای آباد گردد خراب / ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند /که از باد و باران نیابد گزند
اما چنین به نظر میرسد همانگونه که در حوزه ی سیاست به ویژه سیاست خارجی نتوانسته ایم منافع ملی را تعریف کنیم و به یک تجانس فکری و اشتراک نظر منطقی برسیم این گسست و ناهماهنگی به حوزه شعر و ادب نیز سرایت کرده است.گزینش دولتی و سلیقه ای مبتنی بر قشری نگری نمیتواند نمایشگر هیمنه و شکوه ملی ما باشد. درست است که جامعه ما از تراکم و تزاحم زبانی. قومی مذهبی… برخوردار است تا جایی که صاحب نظران موضوعات جامعه شناسی به ویژه جامعه شناسی سیاسی از ساختار اجتماعی ایران با عنوان ((موزاییک رنگارنگ)) یاد کرده اند.اما شعر و شاعر ملی مقوله ای است مهم چرا که ((شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند)) پس به زلالی آب و توانایی خرد و به گستره ی روشنی میبینیم که فردوسی شاعر ملی است و هر ایرانی از هر قوم ومذهب شاهنامه را شناسنامه و سند هویت خویش میپندارد. اگر امروز براساس توانمندیهای زبان پارسی و اندوخته های حافظه ی جمعی.تاریخی و اسطوره ای سخن می گوییم به مدد اعجاز و از خود گذشتگی فردوسی است.سخن سرای بزرگ توس با تفکر ایرانشهری خود هماره موجب همدلی و همبستگی ایرانیان بوده و هست و ایرانی با خوانش شعر فردوسی این احساس را در خود فربه تر می نماید.متولیان امر به ویژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می بایست با نظر خواهی و همفکری صاحبان نظر و اصحاب قلم نسبت به دوباره نگری این موضوع ضمن حفظ حرمت زنده یاد محمد حسین شهریار افدام نماید و از هرگونه سیاست زدگی یا قشری نگری به شدت پرهیز کنند چرا که تجربه ی تاریخ ثابت کرده است.از آمیزش سیاست و هنر جز فرزندی ناقص الخلقه.متملق و لوس زایش نخواهد یافت و شاید یکی از اساسی ترین دردهای مزمن تاریخی ما نیز همین مداحی و زینت الملوکی بوده و هست حال آنکه جامعه امروز ما به نقد و انتقاد در تمام حوزه ها سخت نیازمند است. امیدواریم که متولیان فرهنگ و ادب ایران با شناخت روح زمانه اجازه ندهند که با عینک دود اندود سیاست برای رعناترین عنصر فرهنگی ایران زمین تصمیم گرفته شود و با این برخوردها درصدد آن برنیایند که نام نیک بزرگان را نهان کنند.همچنین احترام به شعور فرهنگ دوستان و اهل قلم و ملت هنرپرور را به عنوان یک اصل مهم به شکل عملی بپذیرند و دعا می کنیم که چنین گردد.زیرا سخن سرای بزرگ توس حضرت حکیم ابوالقاسم فردوسی یگانه شاعر ملی ماست چرا که شعر و زاویه ی ذهن و زبان او بازتاب و تجلی گاه روح ایرانی است.به یاد داشته باشیم که فردوسی حتی در مقام خون خواهی سیاوش که یکی از دوست داشتنی ترین چهره های شاهنامه است می گوید
ز خون سیاوش همی جوشد آب / کند چرخ نفرین به افراسیاب
و یا آموزه های اخلاقی و وجدانی که بازتاب روح ایرانی است که از باستان تا به امروز به عنوان پشتوانه های فرهنگی و ملی ما به حیات خود ادامه میدهند و ما پارسی زبانان قرن ها با آنها زیست کرده ایم و هر روز هم پوشانی آنها با ارزش های امروزین جهان بیشتر نمایان میشود خود نمایشگر بزرگی روح ایرانی و گزارشگری سترگی و ارجمندی کار حضرت فردوسی است.از آن جمله:
درشتی ز کس نشنود نرم خوی/ سخن تا توانی به آزرم گوی
پس هموطنان فرهمند و فرهیخته به باور من، هیچکس سزاوارتر از فردوسی برای شاعر ملی بودن نیست و امید است که متولیان و سیاست گزاران فرهنگی ما نیز به این مهم واقف باشند .
از هر کرانه صد تیر دعا کرده ام روان/ باشد کز آن میانه یکی کارگر شود.
بهرام (ماشا
الله)براتی/اهواز